تبليغاتX
بنفشه خاتون

باید یه فکری  بکنم .دو روز پیش سالگرد عقدمان بود پنجمین سال و من دلم می خواهد بی پروا از احساسم بنویسم از اینکه چه حسی داشتم وقتی که جلوی آینه دست توی موهات میکشیدی و برق دگمه سردست پیراهنت منو برد به رویای باز کردنش اما نمی نویسم . من باید یه فکری بکنم. من می خواهم از دلنگرانیم  از بابت احتمال رخت بر بستن زنی از این دنیا که آشناست و نزدیک است و غریبه نیست بنویسم اما نمی نویسم .باید یه فکری بکنم . من می خواهم از سردرگمی ام برای تصمیمی که می خواهم بگیرم بنویسم . اما نمی نویسم. باید یه فکری بکنم. دلم می خواهد تمام واقعیت  کثیف بازی زنانه ای که غریبه ای حقیر با من کرد و بی مهری که در نتیجه ساده باوری خودم دیدم را بنویسم. باید بنویسم حق خود را طلب نفرمایید . اما نمی نویسم. باید یه فکری بکنم سعی میکنم از ذوق سفری که ترتیب داده ام که تلاش من است برای خاطره کردن روزهایمان بنویسم اما نمی نویسم. من باید یه فکری بکنم.

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 11:42 | لینک  | 

متاسفم که این روزها نبودم از بودم پر رنگ تره. اما آنفولانزا حتی اگر از نوع مربوط به حیوانات اهلی چون مرغ و خوک وگاو .. نباشد و یا حتی از نوی الفبایی آن هم نباشد به هر حال بد کوفتی است و ما از کجا باید می دانستیم که این غول لندهور قصد کشتی گرفتن با ما رو کرده که همین جوریش هم قابل یه لقمه شدن هستیم بواسطه خستگی روحی و جسمی که این روزها داشتیم .خلاصه که خودتان به بزرگی ببخشید هی این بی شاخ و دم ما رو بلند میکند بکوباند زمین ما هم  با بدبختی نیشگونی ازش میگیرم بی خیال ما میشود جای نیشگون را بمالد.التماس دعا برای  شفای عاجل

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 12:27 | لینک  | 

این یک هشداره.این پست تقریبا" زنانه است هیچ آقایی حق نداره اگر تصمیم گرفت بخونتش غر بزنه.

جای شما خالی جمعه شب دعوت شده بودیم به مجلس عروسی که خوب با توجه به اینکه ما  فامیل نزدیک نبودیم در نتیجه مسئولیتی برای گرم نگهداشتن وسط مجلس نداشتیم پس تصمیم گرفتیم بشینیم سر میزمون و خوب چی سرگرم کننده تر از تماشای ملت ! از اونجایی که بانوان جذاب تراز آقایونن چه به لحاظ لباس و چه به لحاظ نوع آرایش مو و صورت و همچنین استفاده از زیورآلات در نتیجه آقایون از لیست کنار گذاشته شدند. بماند که به نظر ما اقای شوهر از همه آقاهای دیگه خوش نیپ تره! اما چشم شما روز بد نبینه کم مانده بود تصمیم بگیرم طی یک عملیات خودسوزی  برم یه عده ای رو جمع کنم کلاس درس تشکیل بدم. خدا رحم کرده  ما در ایران کلا" خیلی تنوع  مهمونی نداریم .یعنی کلا" یا عروسیه یا مهمونی ! یعنی دیگه بالماسکه و  شب نشینی و کوکتل و ...نداریم که بخوایم فکر کنیم برای هرکدوم از اینها باید چی بپوشیم یا مجبور باشیم مثلا" خانوم ها لباس سفید بپوشیم و اقایون فراک .دوست عزیز ؛خانوم محترم به پیر به پیغمبر لباس مناسب برای عروسی اسمش لباس شبه ؛ با کت شلواری که برای مهمونی تولد بچه خواهرت پوشیده بودی فرق داره  ؛ با شلوار جین نمیرن عروسی ،کی گفته باید توی عزا و عروسی مشکی پوشید ؟ خانوم هایی که فکر میکنین رنگ مشکی فقط شیکه و شما رو لاغر تر هم نشون میده باید بهتون توصیه کنم پارچه های رنگی رو هم با مدل مناسب هیکلتون امتحان کنین تا ببینین چقدر جذاب تر میشین.خانوم  باسلیقه چرا همون کفش صندلی رو پات کردی که باهاش میری میلاد نور خرید ؟ که انگشتهات هم از جلوش زده بیرون و توی بپر بپر های اون وسط ناگهان این آقایی که از لحاظ بدنی از در تو نمی یاد بره هوا و روی پای شما فرود بیاد؟ عزیز من که موهات فر قشنگی هم داره و تا یه کم هوا دم کنه میپره هوا  ؛دختر من که موهای خیلی بلندی هم داری بابا شنیون مال شماست .دوست نداری گل سر بزن ولی ببند اون لامصب رو که به همه جای صورتت و بدنت چسبیده .خداشاهده حداقل 65 سال سن خانومه است  دور کمر حداقل 100 ؛ یه پیرهن پوشیده دامن چین دار تا بالای زانو ؛ازکمر تا زیر سینه یک تیکه تور ؛شما خودت اون حجم سفید رو از زیر تور تصور کن من دیگه توضیح ندم کفششون هم ؛زکی خیال باطل نیم چکمه پوشیدن !!!تازه قر میده اون وسط با سرعت 5 دور در ثانیه .شما بگو من چی بگم آخه؟خانوم عزیز قبل از بیرون آمدن از منزل حتما" حتما" به جز صورتتون ؛ لباس خودتون رو در آینه مشاهده کنید .خداشاهده این سوراخ ناف شما که از روی لباس شما به علت شکم برجسته شما نمایانه کلیه جذابیت های صورت شما رو برده زیر سوال. خانوم جان این یک توصیه واجبه رنگ لباس زیر شما باید با  رنگ لباس شما هماهنگ باشه به خدا اون سبز شب رنگ با  این مشکی جنابعالی را بیشتر شبیه بانوان زیر چراغ در خیابان میکنه. خانوم عزیز که پوست سفیدی هم داری رژ لب های رنگی شما رو خیلی زیبا تر می کنه این برق لب بی رنگی که زدی انگار که آب از دهنت جاریه.هیچم اسمش سادگی نیست.خانوم جان اون گوشواره گردن بند آبی نارنجی که قد نعلبکی هم هست انداختی مناسب لباس شب نیست حالا حتی اگر همرنگ لباست باشه.به خدا بی سلیقگیه .بابا برو یه دونه از همین گردن بند بدلی ها که فقط یه دونه سنگ داره با زنجیر بخر و جاش بنداز. خداااااااااااااااااا.سکته دادن منو.خانوم محترمی که حجاب داری اون وسط قر دادن شما چه معنی و مفهومی داره .بابا یا آره یا نه دیگه .این چیه آخه؟ به خدا قسم اصلا" شیک بودن ربطی به خرج کردن نداره. مناسب پوشیدن باسلیقگی است. والسلام ...

چی میگی برادر من ؟ مگه نگفتم نخون؟

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 9:1 | لینک  | 

14 سال پیش وقتی توی مطب  نگران جواب آقای دکتر بودم خیلی خونسرد بعد از معاینه دقیق و بررسی عکس ها رو به من کرد و گفت با این عمل 15%   بهتر میشی و من  یک لحظه جا خوردم .منتظرشنیدن  یه چیزی تو مایه های بالای 80%  بودم.بهم گفت برو خونه و یک هفته فکر کن و من با پدر و مادرم برگشتم و قرار شد تصمیم بگیرم آیا میخوام  ریسک عمل رو قبول کنم یا نه.و من همون شب تصمیم گرفتم و روزیکه باید جواب میدادم عمل شدم. البت بماند که دوران عمل زجری کشیده ام که مپرس!!و اما بعد از عمل هم  32 عدد آمپول پنیسیلین و 8 عدد جنتامایسین در 8 روز به ما تزریق شد 2 هفته تمام فقط مایعات خوردم اونهم بوسیله لوله سرم و بعدش هم گلاب به روتون دهانشویه با بتادین (من شکمو روزهای آخر خوابم نمی برد مگر اینکه خواب چلوکباب و باقالی پلو ببینم!) شوخی نبود تصور بفرمایید 5 میلیمتر بینی ما کوتاه شد ازبسکه گوشتی بود! اما باید اعتراف کنم اتفاقی که برای من افتاد بهبودی بیش از 80% بود.حالا چرا همه اینها رو تعریف کردم برای اینکه بگم اونشب وقتی قرار بود تصمیم بگیرم فکر میکردم قراره برم به یه جنگ حسابی با خودم .پس رفتم جلوی آینه که جنگ رو شروع کنم یه نگاهی به خودم انداختم و گفتم  اگر قراره با این عمل 15% دماغم بهتر از اینی که هست بشه خوب هرچی باشه بهتر از این کوفته ایه که الان هست که درنتیجه تصمیم گرفتم برم زیر تیغ جراحی  و چون خودم رو می شناختم میدونستم باید اینکار رو بکنم البت بینی من مشکل انحراف و پلیپ هم داشت و خدا شاهده که اون زمان با همون دماغ هم به اندازه کفایت مورد توجه بودم اگرچه که یه دفعه هم یه ابلهی به ما گفت این دختره یا دماغ؟!! اما فقط یه دفعه .پریروز در جمعی از دوستان بودیم که خوب دو نفرشون  چند سالی در کانادا زندگی و تحصیل کرده بودن و طبق معموله تمام ایرانی های عزیز اول شروع کردن به تعریف و تمجید و چه چه و به به از خارج! بعد که دیدن ما خودمون به مشکلات واقفیم و تازه سر شوخی رو هم بازی کردیم و خودمون داریم سر بسر خودمون میزاریم هی از من می پرسید برای چی میخواین برین ؟ هان ؟ نه واقعا" برای چی میخواین برین ؟ هدفتون چیه؟ مونده بودم حیرون که آخه توضیحات من یه طومار میشه و الان وسط  مهمونی به این آقا چی بگم  که یهو ازش پرسیدم به نظر تو ما اگر بریم کلا" وضعمون از الانمون 15% بهتر میشه ؟گفت آره.منهم خندیدم و گفتم پس ما میریم و جریان بینی رو براش تعریف کردم که هی میگفت نه این جریان با قضیه بینی خیلی فرق میکنه و من نمی دونم چرا به این نکته توجه نمی کرد که من میتونستم زیر عمل بمیرم یا برای همیشه قیافه وحشتناکی پیدا کنم یا نه اصلا" پولم رو دور ریخته باشم و هیچ تغییری هم نکنم!به هر حال محض اطلاع خودم و تمام دیگران که براشون سواله.من کاری رو که فکر کنم 15% هم به بهتر شدن هر شرایطی کمک میکنه انجام میدم و اساسا" من آدم تجربه کردن هستم حتی اگر گرون از هر لحاظ .من تحمل اینکه 5 سال دیگه حسرت بخورم که مثلا" چرا اینکار رو نکردم ندارم و این تجربه از اون تجره هاست که باید به دست بیارم. در ضمن فکر میکنین از همون روز اول که تصمیم گرفتیم برای دور شدن از خانواده ام غصه نخوردم یا به این فکر نکردم که ممکنه دیگه هیچوقت دستم به بلندگویی نرسه تا کار دوبله انجام بدم ؟ یا دلم برای خونمون که عاشقشم و ممکنه دیگه هیچوقت نبینمش ضعف نمیره؟ یا فکر نمی کنم که خوب الان هم وضعیت بدی ندارم چرا باید به خودمون زحمت و استرس بدم؟ چرا همه اینها هست اما باید رفت و ساکن نموند.باید دید و تجربه کرد و اما یه اعتراف هم باید بکنم : حضور آقای شوهر برای گرفتن این تصمیم خیلی موثر بود.فکر نمی کنم بدون آقای شوهر بتونم حریف دلتنگی هام بشم.

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 13:12 | لینک  | 

گوشه ها

 

اندر حکایت خرابکاریهای ما باید عرض کنم بنده عادت غریبی به خوردن به در و دیوار و گوشه میز و صندلی و ...دارم که خوب صد البت ارتفاعشون اصلا" مهم نیست  غالبا" کبودی ها و آثار ضرب و جرح  از شصت پای بنده  آغاز و به فرق سرمون ختم میشه. کلا" با " گوشه" جماعت آبمون توی یه جوب نمیره و همچنین اضافه کنین هرچیزی که بشه یه جوری بهش گیر کرد یا اون به شما گیر کنه.باور نمی کنین خدا شاهده بنده بارها داشتم از اتاق میامدم بیرون دستگیره  در گیر کرده به آستین مبارک  و با شدت کشیده شدم به عقب و خوب بماند که چقدر خسارت بهمون وارد شده. البت آقای شوهر معتقدن که همه این اتفاقات مربوط به سرعت بالای بنده در انجام امور روزمره و خانه است که خوب پربیراه هم نمی فرمایند اما باید عرض کنم با اینهمه سرعت هنوز گاهی چهارم گروی هشتمه حالا وای اگر سرعت رو پایین تر هم بیارم.البت همین چند وقت پیش بعد از دو روز کار کردن ظهر روزیکه شب کلی مهمون داشتیم و بنده نفهمیدم توی یخچال در پی چی بودم که این شونه تخم مرغ از بالا رها شد روی ما و بنده داشتم ده دقیقه جلوی یخچال بندری میرقصیدم بلکه با شونه هام و گوشه پا و کمر بتونم چندتایی از تخم مرغ ها رو نجات بدم نهایتا" بادست و بال تخم مرغی و چشم گریون از حرص به خودمون قول دادیم کمی آرومتر کار کنیم اما خوب کو زمان! چشمتون روز بد نبینه. کم بود جن و پری این یکی از دریچه پرید! پنج شنبه شب در جمع دوستان وسط مهمونی ایستاده بودیم گرم صحبت که یکهو متوجه جمع شدیم گوشه گلیم زیر پامون جمع شده .آمدیم با پا درستش کنیم نگو دوست عزیز اون طرف گلیم هم همون لحظه متوجه همین مطلب شدن .البت ایشون ترجیح دادن با دست بکشن گلیم رو.نگو  پاشنه کفش ما هم داخل گلیم گیر کرده. دردسرتون ندم یک وقت به خودمون اومدیم دیدیم در کسری از ثانیه رفتیم هوا در مسیر برگشت به روی زمین بر اثر جاذبه  اول زیر آرنجمون گرفت به لبه میز بعد نگو دستمون رو جمع کردیم بازومون کوبیده شد به اینور میز بعد گوشه کرد  فکمون کوبیده شد به تیزی میز دیگه ت مسیر چیزی نبود بیخیال شد با باسن و کمر خوردیم زمین.حالا شما تصور کن توی جمع ما فوری از جامون پا شدیم هی خنده الکی میکنیم. گریه مون گرفته خجالت کشیدیم همه جامون درد میکنه  اصلا" هنوز نفهمیدیم دیگه کجاهامون به کجا ها خورده کی دیده کی ندیده هی از این دوستمون اصرار که سرت خورد به میز و هی از ما انکار که نه بابا فک واماندمون خیلی درد میکنه ! اومدیم یواشکی  به آقای شوهر بگیم ما رو ببر  یه گوشه یه اشکی بریزیم دردمون آروم شه می بینیم چشم غره میره که ببین آخه چی کار میکنی!!!   

 

 

پینوشت 1: دیشب فیلم "کتاب  قانون " رو دیدم.نمی گم عالی ترین در نوع خودشه اما باید بگم از دیدنش لذت بردم .بازی تمام بازیگرها رو دوست داشتم .این فیلم هم منو خندوند و هم گریوند.به دلایل شخصی لذتی بردم.به این فیلم سوای تبلیغ مذهبیش نگاه کنین برای من تمام پیام فیلم در شعر نوشته شده آخر فیلم بود که راحتم کرد.

 بشوی اوراق اگر همدرس مایی                که درس عشق در دفتر نباشد

 

پینوشت 2 : درفیلم "هری پاتر؛ شاهزاده دورگه" به جای "خانم ویزلی؛ مادر رون " صحبت کردم .عکس من رو هم در سایت انجمن قسمت مربوط به پشت صحنه اینکار انداختن .هرکی تونست پیدام کنه :)) !!!!

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 11:21 | لینک  | 

قبل نوشت اندر خود شیفتگی : داشتم سفر نامه رو می نوشتم  که یهو چشمم  به اینجا افتاد .جان من اگر شما بودین نمی گفتین لطفا" اول اینو بخونین؟؟؟شرمنده نمی دونم چرا انجمن از ما یه دونه عکس ندار ه بذاره!

و همانا سفرنامه همدان می نویسیم ما!!!تعجب نکنید .ما در طی یک عملیات ضربتی تعطیلات خود را درهمدان گذراندیم.چهارشنبه صبح رفتیم و شنبه صبح برگشتیم و باید بگم بسی بسیار بهمون خوش گذشت. بیراه نیست اگر به همدانی ها بگن " ددری"(با فتحه روی هر د).هزار الله اکبر این مردم هر شب  یکی دو عدد سبد پر از مواد خوراکی زیر بغلشون به همراه زیر انداز و ...هر گوشه ای که جا بده پهن میشن و پیکنیک !!! دیدنی های همدان:

 

1-      کتیبه های گنجنامه و آبشار گنجنامه  : کتیبه های داریوش وخشایار شاه . متاسفم که اینو میگم ولی من به چشم خویشتن دیدم که مردم از کوه خودشون رو میکشن بالا تا برن اون بالا روی کتیبه انگار که نشستن روی کاسه توالت!!! چهار زانو بشینن وعکس بگیرن. آبشار قشنگیه.

2-      تاریک دره : بام الوند.مسیری برای کوهنوردی که خوب مسافرجماعت مثل ما که نمی تونست کوه بالا بره  با ماشین میره اون بالا و صبحونه میزنه بر بدن بعلاوه خوشمزه ترین" آش جو " دنیا که تند بودنش بخاطر اضافه کردن سبزیجات کوهیه.

3-      غار علیصدر بزرگترین غار آبی دنیا با قدمت بیش از 5 میلیون سال که بسیاربسیار زیباست . فقط نکته اش اینجاست که شما وقتی شبیه این غار رو در لبنان میبینین با خودتون فکر میکنین واقعا" نمی شد به جای این نورافکن پروژکتورهای مسخره که در بدترین جاهای غار علیصدر نصب شده یه نورپرداز بیارین و اون داخل رو نورپردازی بکنین که زیبایی هاش چند برابر بشه شما گاهی مجبور میشین دستتون رو بگیرین جلوی چشمتون تا نور اذیتتون نکنه و بتونین غار رو ببینین!!!و از اون بدتر متعجب میشین که چرا هرکس یه دوربین با فلاش دستش داخل غار میشه و هیچ کس بیرون غار این ها رو از ملت نمی گیره!!! تازه وقتی می فهمین داخل غار بغل استلاکمیت ها می تونین 2000 تومن بدین و با پروژکتور ازتون عکس بگیرن .یادتون میاد که اینجا ایران است ...ای مرز پرگهر.

4-      لاله جین : مرکز ظروف سفالی دست ساز و ماشن ساز.ما اینجا کلی خرید کردیم .از تنگ لعاب آبی با ظرف های آبگوشت خوری لعابی بگیر تا بشقاب های خوشگل با طرح گبه و دیس و ... تنوع اجناس عالیه باضافه اینکه قیمت ها هم مناسبه پیشنهاد میکنم به ایرونی های عزیز حتما" در منزلتون از این کاسه بشقاب های  ایرونی استفاده کنین هم خوشگلن هم سالم.چقدر آرکوپال آخه!

5-      آرامگاه بوعلی سینا:  بوعلی سینا برای من یعنی امین تارخ ! نمی دونم برای شما هم همین طوره؟؟؟

6-      آرامگاه باباطاهر : در آرامگاه پیرمردی شعرهای باباطاهر و با صدای خوشی می خوند .عاشق تر شدیم.

7-      مسجد علویان:یکی از زیباترین کنده کاریها و گچبری های دوران سلجوقی .

8-      آرامگاه استرو مرد خای. از بیرون دیدیمش .

9-      تپه هگمتانه: راستش رو بخواین کم کم دارم به این نتیجه می رسم که دیدن مکان های تاریخی در ایران باعث میشه فشار خونم بره بالا و زیاد برای سلامتیم خوب نیست.

10-  شیر سنگی : روایت در موردش زیاده .کلا" مربوط به دوران قبل از اسکندر بوده و تصور میشه دروازه شهر بوده که بعدا" توسط اسکندر تخریب شده.قبلا مردم از سر و کولش بالا میرفتن حالا چند سالیه که گذاشتنش رو یه پایه بلند.

11-  تله کابین هگمتانه:همه جا تبلیغش رو می بینین .ما نرفتیم.

12-  بام همدان:( عباس آباد) دریاچه ای اون بالا درست کردن و صد البت رستورانی و یک عالمه آلاچیق و سکو برای نشستن مردم . جای قشنگیه .چه روز و چه شب.برای رسیدن به ش باید از خیابونی بگذرین که ما اسمش رو گذاشتیم خیابون غذا.شما در ایم خیابون دو سه عدد اتوبوس می بینین که از پنجره هاشون دارن به مردم انواع آش و مینی پیتزا و همبرگر و... می فروشن اضافه کنین انواع و اقسام ماشین ها (رنو و وانت و پیکان ...)و چرخ هایی که باقالی ؛ ذرت آبپز ؛ بلال ؛ سمبوسه ؛ فلافل ؛ آش ؛ لبو...می فروشن.چه آشی خوردیم ما چه سمبوسه و فلافلی جاتون خالی .ما هم که شکمو.

13-  رستوران سنتی (حمام بوده) موزه مردم شناسی .در طی یک نامردی نذاشتن ما اینجا دیزی بخوریم!

14-  خوردنی های همدان : نان گرده ( اصلا" هم گرد نیست بیضیه با سبزیجات و روش هم تخم مرغ می زنن .منکه مزه اش رو دوست داشتم) کماج ( خیلی خوشمزه است) انگشت پیچ ( یه چیزی مثل گز آب شده .من دوست داشتم اما آقای شوهر خیلی استقبال نکرد)

بر خلاف خیلی از مراکز استان مثل ساری و یزد  و ... کلا" همدان شهر بسیار زنده ایه و شهردار بسیار خوبی هم داره .برای زیبا سازی شهر خیلی تلاش شده و همچنین برای مسافرین .شنیدم که مردمان بسیار مقتصدی داره. راستی روی درختهای شهر به وفور ( منظورم یه چی بالغ بر 2-3 هزار ) سار  وجود داره که وقت پرواز منظره خیلی قشنگی دارن و خوب البت وقتی میشینین روی شاخه درخت ها  گلاب به روتون نمیشه از زیر درخت بدون سپر یا چتر رد شد.

دیگه خسته شدم.

 

پی نوشت : در کارتون خرس های گامی  با مدیریت ساناز غلامی حرف زدم.

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 12:26 | لینک  | 

دارم توی آینه به خودم نگاه میکنم .تمام مویرگهای چشمم رو می بینم .چشمم قرمز شده .پشت پلک هام پف کرده  زیر چشمم هم گود رفته.اخم کردم پیشونیم چین خورده سرم درد میکنه.روسریم رو بر عکس سرم کردم و موهام از بغل روسریم اومده بیرون لبهام خشکه . چقدر این قیافه به نظرم  آشناست یادم به پلنگ صورتی می افته اصلا" من توی دستشویی جلوی آینه چی کار می کنم ؟؟؟آهان آمده بودم یه آب بزنم به صورتم خواب از سرم بپره.آخه عزیزم ؛خانومم ؛بی ریختم ...شبها یه کم زود تر بخواب تمام روز سر کار این جوری زجر نکشی !

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 7:23 | لینک  | 

صبح شنبه  است .روز اول کاری .هوا خوبه ؛ شیشه پنجره ماشین پایینه ؛ آفتاب ه  اما باد خنکی به صورتم می خوره ؛ رنگ همه چیز پر رنگه و تو بلند بلند با صدای ضبط ماشین میخونی "قاصدک هان چه خبر آوردی ؟" و من دارم به تلفن هایی که باید امروز بزنم فکر میکنم و اینکه شام چی درست کنم و اینکه اسم اون خانومه مسئول امور نمایشگاهی شرکت ... چی بود و چک میکنم ببینم کلید هام رو جا نذاشته باشم  باید یادم بمونه عصری موقع برگشت قارچ و شیر بخرم و الان برم بانک که این چک رو بخوابونم به حساب  که یهو دست میندازی دور گردنم و سرم و می بوسی و ...من دیگه به هیچ چیز فکر نمی کنم. حس می کنم که چقدر دوستم داری و این برای فکر نکردن کافیه.

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 14:3 | لینک  | 

و اما ...ما رفتیم بالی و برگشتیم.بالی یکی از جزایر جنوبی اندونزیه و یکی از قطب های توریست دنیا به حساب میاد.این که میگم قطب یه چی میگم یه چی میشنوین . باید اونجا باشین تا ببینین از هر 5 قاره اونجا به وفور آدم وجود داره.و خوب همه بعد از سلام و احوال پرسی اولین سوالشون اینه که از کجا اومدین؟چندمین باره که میاین بالی ؟ برای ماه عسل اینجایین یا تعطیلات؟؟؟مردمان بسیار مهربان و شوخ طبعی داره .کافیه چشمت به چشمشون بیفته و بلافاصله لبخند و سلام بهت کنن.انقدر این مدت به همه لبخند زدیم و سلام کردیم  توی فرودگاه تهران هم به مسئول بازرسی پاسپورت لبخند زدیم و سلام کردیم که ناگهان با قیافه خشمگین و مشکوکش روبرو شدیم و یادمون افتاد اینجا ایران است ! خودتو جمع کن!!!! کلا" میشه گفت هیچ کس باهات کاری نداره مگر اینکه بخواد سرویسی بهت بده.هر کاری دلت میخواد بکن هرچی میخوای بخور و هر چی میخوای بپوش نهایت چیزی که بهت بگن اینه که چقدر خوشگلی .طبیعت این جزیره به گونه ایه که آدمیزاد دلش می خواد با تمام اجزای بدنش در اون حل بشه.در بالی سه بار در سال محصول برنج برداشت میشه! مجسمه سازی های با چوب و سنگشون بسیار بسیار بسیار زیباست. و اما تفریحاتی که میشه اونجا داشت :

 

1- غواصی Diving

 

2- Rafting (قایقرانی در رودخانه)به همه پیشنهاد میکنم اگر رفتین بالی حتما" امتحانش کنین .جدای از اینکه برای من تجربه اول بود مناظری که میبینین همانا خود بهشت خداوند روی زمینه!

 

3- فیل سواری .تجربه بامزه ای بود .ماشاءالله اون بالا تقریبا" دل و رودمون به هم رفت .در ضمن فیله یک سازدهنی میزد بیا و ببین.کلی مناظر رو زیباتر کرد.همون هفته یه فیل دختر دنیا اومده بود  با 118 کیلو وزن.انقد نمک بود که نگو.

 

3- سفر با انواع کشتی های تفریحی با موسقی زنده و بعد پیاده شدن در جزایری رویایی و استفاده از تمامی امکانات تفریحی مثل غواصی ؛Snorkeling (غواصی در سطح آب)؛ kayaking   (قایقرانی با کایاک)؛ Banana  ( موز) خدا وکیل توضیح این یه کم سخته .یه موز پلاستیکی بزرگ که بادش کرده باشن و به یه قایق تندرو وصله و شما رو که روش نشستین پشت سر خودش با سرعت میکشه!این روزها توی کیش هم  وجود داره؛  Submarine زیر دریایی ؛ ماهیگیری ؛گشت در جزیره و نهایتا" نهار وبرگشت.

 

4- بازدید از انواع باغ وحش مثل باغ پرندگان ؛میمون ها ، پروانه ها . که خالی از لطف نیست و شما میتونین با انواع حیوانات هم عکس بگیرین از ایگوانا بگیر تا شیر و طوطی.

و در ضمن یک برنامه دو ساعته رفتار تارزانی  و بالا و پایین رفتن از انواع و اقسام درخت ها و تاب خوردن بینشون داره که متاسفانه ما این یکی رو از دست دادیم, دیر رسیدیم و ...)

 

5- Waterbom  پارک آبی.آی در این محل با انواع و اقسام بازی های آبی ترسناک و غیر ترسناک میتونین ساعتها لذت ببرین.

 

6- انواع و اقسام غذاها از هندی ؛چینی ,بالیایی؛ایتالیایی و حتی یک عدد رستوران ایرانی رو که البته ما نرفتیم اونجا میتونین پیدا کنین .غذاهای دریایی رو به شدت بهتون پیشنهاد میکنم .از صدف و لابستر و میگو بگیر تا اختاپوس و  یه چی های دیگه که ما زنده اش رو هم دیدیم ولی نفهمیدیم چیه!!!جلوی غالب رستورانها منوی غذاها همراه با قیمت و یک نفر که اگر توضیح بیشتری مثل نحوه پختن غذا بخوای بهت بده وجود داره. به این لیست انواع دیسکو ها رو هم اضافه کنید.

 

7- انواع و اقسام مغازه های فروش لباس و کیف و صندل و گوشواره ؛ گردن بند و النگو (البت خیلی هاش از صدف و مرجان وگوش ماهی و حلزون واقعیه)

 

8- ماساژ.

 

9- آرامش در کنار استخر ؛در طبیعت ؛در کنار اقیانوس , در همه جا...

 

10- بازدید از کوههای آتشفشان نیمه فعال.( ما به این یکی نرسیدیم!)

 

11- ابود (Ubud) ,منطقه ای پر از معابد و طبیعت زیبایی که چشم  آدم گنجایش پر کردنش رو نداره باید از روحتون کمک بگیرین .

 

به ما خیلی بسیار زیاد خوش گذشت .از قبل از رفتن تنها نگرانی من تسونامی بود و خوب باید بگم که روز دوم ساعت نزدیک 7 صبح با زمین لرزه 6 و خورده ای ریشتر از خواب پریدیم .اما میلرزید ها. در بالی خصوصا" در محله های توریستی مثل "کوتا" شما همیشه با ترافیک های طولانی روبرو میشین  چون اصولا" خیابون های خیلی باریکی دارن و مردم غالبا" از موتور استفاده میکنن که خوب البت ما هم خیلی دوست داشتیم سوارشیم ولی از اونجایی که فرمان ماشین هاشون سمت راسته آقای شوهر از ترس جونمون نذاشت سوار شیم شب آخر همانا ماشینی که داشت مارو می برد فرودگاه در ترافیک گیر کرد وخوب چاره نداشتیم جزاینکه دو تا موتور بگیریم و بار وبندیل رو بذاریم روش و بریم اما عجب تجربه ای بود تا فرودگاه!!!

 

دیگه بیشتر از این الان نمی تونم بنویسم هزار تا کار ریخته روی سرم و من هم هی این وسط ها دارم به خاطر شما خوانندگان بسیار عزیز زیر آبی میرم

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 13:19 | لینک  | 

کشتی با دیو چند سر و شاخ ماداگاسکار تموم شد.پیروز شدم! سخت بود هم برای من و هم برای گوینده ها .آقای نوربخش گوینده نقش اسکیپر که نقش اول هم بود بسیار مرد محترمیه باور کنین روز سوم وقتی آمده بود بقیه نقشش رو بگه از هرچی ماداگاسکار و مدیر دوبلاژ و گویندگیه بیزار شده بود .بدون اغراق حدود 15 ساعت برای این کار گویندگی کرده.محض اطلاع عوامل این کارعبارتند ازصدابردار : آقای قره خانی (خدا حفظش کنه .جوان بسیار با مسئولیتیه) و گویندگان آقای نوربخش؛ آقای صولتی ؛ آقای قاضی؛ خانوم آفری ؛آقای بهبودی ؛ آقای خیاط ؛ آقای عسگری ؛آقای امیری وخودم و ازده نفر کارآموز کار گرفتم  که باید بگم  تمام تلاشم رو کردم دینم رو به هرچی تدریسه ادا کنم! در این بین باید بگم از یک فسقل 4 ساله هم برای آخرین نقش این سریال که یه جوجه اردک  بوده کار گرفتم ! خسته ام .معلوم که نیست .هست؟

و اما چهارشنبه به حول و قوه الهی ما میریم  بالی ! هیجان زده ام  .اندر لطف آژانس مربوطه بگم که یک هفته مغز مارو خورد تا هتلی که اون میگفت قبول کنیم بعد که گفتیم قبوله گفت نه جا نداره همون هتلی که خودتون انتخاب کرده بودین بهتره!!!بعد دبه کرد که پروازهای داخلیشون گرون شده یه خورده هم باید اونجا اضافه تر پول بدین !!!یک بار یکی از خواننده های اینجا گفت نکنه تحت تاثیر این کارتون هایی که میبینی به مردم حمله کنی .از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهون  هفته گذشته همچین تحت تاثیر بودم که  اگه آقای شوهر با ما اتمام حجت نکرده بود حتما" زیر صندلیه اون خانومه بمب گذاری کرده بودم یا با دو حرکت آکروباتی همراه با قفل فرمون ماشین  آزانس هواپیمایی رو جلوی چشمشون تبدیل به محل برگزاری مراسم عروسی میکردم!!! که دیگه آقای شوهر خدمتشون رسید و مشکل حل شد. با همه این احوال ما داریم میریم و جمعه بر میگردیم امیدوارم به شما خوش بگذره و به ما هم .در ضمن اگر کسی  پیشنهادی برای این سفر داره بده که با استقبال پذیرفته میشه.

پی نوشت: هدی جان ممنون از عکسی که از من گذاشتی .راستش رو بخوای من طبق معمول دقیقا" پشت آخرین ردیف مشغول حرف زدنم!!!وقتی همه داشتن پراکنده می شدن فهمیدم عکس گرفتن!!!

نوشته شده توسط بنفشه در ساعت 12:53 | لینک  |